عزيز دولت آبادى

610

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

گوياى تبريزى ميرزا كامران متخلص به « گويا » پسر ملا سامرى و برادر داراب بيگ « جويا » و از سخنوران سدهء 12 هجرى قمرى است . گويند وقتى بين او و ملا شيدا مناظره افتاد شيدا آزرده خاطر شد و گفت لعنت بر آن سامرى كه مثل تو گوساله را گويا كرده است مؤلف دانشمندان آذربايجان او را به خطا شاگرد سامرى پنداشته است . در صبح گلشن مسطور است كه روزى جويا و گويا هر دو برادر با محمد على ماهر گفتند كه نام و تخلص طالب كليم را ما هر دو باهم برادرانه قسمت كرديم وى گفت مطالبش را نيز بخش نماييد . ! ديوان وى به سال 1912 ميلادى به نام « بندگىنامه » در 32 صفحه و به سال 1920 در 112 صفحه در لاهور و به سال 1913 در ميرتهه به چاپ رسيده از اوست : در كوى عشق نيست مجال قدم زدن * اين راه را چو اشك بسر مىبريم ما * * * بىطالعى نگر كه به كوى تو ره نيافت * با آنكه ناله‌هاى من از آسمان گذشت * * * چون طاير تصوير بجايى نرسيديم * سوديم در اين ره به عبث بال‌وپرى چند ( صبح گلشن ، ص 110 - 111 - دانشمندان آذربايجان ، ص 32 - ريحانة الادب ، ج اول ، ص 289 - الذريعة ، ج 9 ، ص 937 ) [ حرف لام ] لطفى تبريزى لطفى ملقب به موزون الملك فرزند مولانا عرفى كمانگر تبريزى است . صاحب تذكرهء ميخانه ( مؤلفهء 1028 ) مىنويسد كه تولد وى در تبريز واقع شد و در آنجا به سن رشد و تميز رسيد . در اوايل جوانى و بهار زندگى سير و سفر بسيارى كرده مسود اين اوراق را در سنهء ( 1017 ) وقتى كه تازه از ايران به دارلامان هندوستان آمده بود . با وى در لاهور ملاقات واقع شد در آن ايام مولانا لطفى موزون الملك خطاب يافته و از عنايت بىغايت جهانگير